العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

368

شرح كشف المراد ( فارسى )

شده حال اين سه نمونه و امثال آنها كه يا در قرآن نقل شده و قطعى السند است و يا در خبرها بتواتر نقل شده و يقين‌آور است بهترين شاهد بر تحقق معجزه از غير پيامبران است . امّا آقايان معتزله كه منكر اين معنا هستند موارد فوق را توجيه مىكنند يعنى مىگويند : داستان مريم ( عليها السلام ) از نوع ارهاص بوده و ارهاص يعنى آماده كردن اذهان براى قبول يك نبوت كه گاهى كارهاى عجيب و غريبى قبل از بعثت يك پيامبر انجام مىگرفت تا مردم از مشاهده آنها آماده شنيدن دعوت آن پيامبر شوند و قضيه مريم از نوع ارهاص و آماده‌سازى مردم براى قبول نبوت عيسى ( عليه السلام ) بوده و نه كرامتى براى مريم مثلا ، و داستان آصف برخيا هم در حقيقت از معجزات جناب سليمان بود كه خواست به بلقيس بفهماند كه بدان كه يكى از اتباع من قدرت انجام چنين كارى را دارد كه احدى از شماها نداريد پس بترسيد و مسلمان شويد ، و داستان على ( عليه السلام ) و خيبر هم در حقيقت مكمل معجزات نبوى بوده و نه كرامتى براى يك ولى اللّه و . . . سپس معتزله پنج دليل آورده‌اند مبنى بر اينكه : معجزه مختص به انبياء است و از ديگران صادر نمىشود . 1 - هر امرى هنگامى كه در جامعه شيوع پيدا كرد و مكرر در مكرر اتفاق افتد بتدريج از ابهت و عظمت آن كاسته شده و يك امر عادى مىگردد و وقتى عادت شد ديگر آن تاثيرى كه بايد داشته باشد ندارد حال اگر معجزات هم بدست غير انبياء از اولياء الهى در گوشه و كنار در خلوت يا جلوت اتفاق بيفتد از حدّ اعجازى در آمده و يك امر عادى مىشود و ديگر تأثير ندارد پس براى اينكه معجزه كارگر باشد و اثر خاص به خود را داشته باشد بايد كم بوده و مختص به انبياء باشد و خداوند حكيم و لطيف تنها بدست آنها معجزه انجام